161.ما و مهمونامون!
پریروز خاله مریم زنگ زد که فردا بعد از شام میخوایم بیایم خونتون ... هرچی گفتم شام بیاین گفت نه ! تو با بچه سختته! خوب خاله جان اینجوری که سخت ترمه! اونموقع لااقل شام درست میکنم حالا چه کنم؟! خلاصه تصمیم بر این شد که ورودیه! ژله بستنی بدم و یه کیک هم بپزم با قهوه و میوه هم طبق همیشه ی تابستونا:دی هندونه و خربزه! ظهر آزاده اومد خونه ی مامان اینا و رفتیم اونجا ... خونه ی مامان ژله ها رو درست کردم و میوه هم خریدم برای کیک میوه که تصمیم داشتم درست کنم ... کلا تو کیک پزی ضعیفم ولی دارم سعی میکنم درست کنم تا بالاخره یاد بگیرم:) کیک میوه رو با دستور خاله فاطمه مامان نیکو خوشگله درست کردم و عالی شد و حسابی خوشگل! از اون دستوراییه که بخوای خرابشم کنی نمیشه:)) مث بیسکوییت خاله منصوره:)

بعد مهمونام 10 شب اومدن! شما هم که خل خل خواب شده بودی ... عین این آدم ندیده ها دور اتاق میچرخیدی و ذوق میکردی و دست میزدی! مامان خوبه صبح مامانی اینا و خاله آزاده رو دیدی! انقدر که ذوق و شوق از خودت نشون دادی بعد از رفتنشون بدو بدو رفتم اسفند دود کردم:)) اینم از ما و مهمونامون:)


161.ما و مهمونامون!
